فضائل اهل بیت علیهم السلام

روایات حاوی فضائل های بی شمار اهل بیت علیهم السلام

فضائل اهل بیت علیهم السلام

روایات حاوی فضائل های بی شمار اهل بیت علیهم السلام

مشخصات بلاگ
فضائل اهل بیت علیهم السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

در این وبلاگ روایاتی حاوی فضائل بی شمار اهل بیت علیهم السلام گذاشته میشود ... تا بتوانیم اهل بیت علیهم السلام و جایگاهشان را بهتر بشناسیم و درک کنیم .

باشد تا رستگار شویم یاعلی مدد

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی

قطره ای از فضائل اهل بیت علیهم السلام

فضائل امیرالمومنین علیهم السلام

مناقب امیرالمومنین علیهم السلام

مناقب حضرت فاطمه سلام الله علیها

فضائل حضرت فاطمه سلام الله علیها

فضائل امام زمان (عج)

مناقب امام جواد علیهم السلام

فضائل امام جواد علیهم السلام

قطره ای از فضائل امام حسین علیهم السلام

مناقب امام حسن علیهم السلام

فضائل امام حسن علیهم السلام

مناقب امام زمان(عج)

مناقب امام رضا علیهم السلام

فضائل امام رضا علیهم السلام

مناقب امام کاظم علیهم السلام

فضائل امام کاظم علیهم السلام

فضائل امام صادق علیهم السلام

مناقب امام صادق علیهم السلام

مناقب امام هادی علیهم السلام

فضائل امام هادی علیهم السلام

مناقب امام حسین علیه السلام

فضائل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

مناقب اهل بیت علیهم السلام

فضائل امام حسین علیهم السلام

مناقب امام محمد باقر علیهم السلام

فضائل امام محمد باقر علیهم السلام

فضائل حضرت عباس علیهم السلام

فضائل حضرت فاطمه س

مناقب مسلم بن عقیل علیهم السلام

فضائل مسلم بن عقیل علیهم السلام

۷ مطلب با موضوع «فضائل امام هادی علیهم السلام» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم 


حضرت آدم وقتی حج کرد سر او را چه کسی تراشید ؟



 یوسف بن حاتم شامى در کتاب «الدرّ النظیم» از محمّد بن یحیى نقل کرده است که گفت: روزى یحیى بن اکثم در مجلس واثق خلیفه عبّاسى در حضور دانشمندان سؤالى را مطرح کرد که حضرت آدم وقتى حجّ کرد سر او را چه کسى تراشید؟ کسى از حاضرین نتوانست پاسخ دهد.


    واثق گفت: من کسى را نزد شما حاضر مى ‏کنم که بتواند جواب این سؤال را بگوید، آنگاه شخصى را بسوى امام هادى علیه السلام فرستاد ، امام علیه السلام از او خواست که مرا معاف بدار، ولى بعد از اصرار زیاد او فرمود :


 پدرم از جدّم و او از پدرش و از جدّش نقل کرد که رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:


 أمر جبرئیل أن ینزل بیاقوتة من الجنّة فهبط بها فمسح بها رأس آدم فتناثر الشعر منه، فحیث بلغ نورها صار حرما.


 خداوند تبارک و تعالى به جبرئیل دستور داد که به همراه یاقوتى از بهشت فرود آید، و او فوراً نزد آدم فرود آمد و آن یاقوت را بسر آدم کشید و موهاى سرش ریخت و تا آنجایى که نور آن یاقوت رسید از محدوده حرم گردید.


منابع :


الدرّ المنثور : 56/1 به نقل از کتاب تاریخ بغداد: 56/12، بحار الأنوار : 50/99 ح 50 ، المستدرک: 330/9 ح5 .


بسم الله الرحمن الرحیم 


عظمت اهل بیت علیهم السلام


#حتما_بخونید



 طبرى ‏رحمه الله در کتاب «دلائل الإمامه» از امام هادى علیه السلام روایت کرده است که فرمود: اسم اعظم پروردگار هفتاد و سه حرف است و همانا نزد آصف بن برخیا یک حرف از آن بود و با استفاده از آن توانست زمینى را که بین او و بین سبا بود درنوردد و تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم بهم ‏زدن براى سلیمان علیه السلام منتقل کند.


 وعندنا منه اثنان وسبعون حرفاً، واستأثر اللَّه تعالى بحرف فی علم الغیب .


 و نزد ما هفتاد و دو حرف از آن مى‏ باشد، و حرف دیگر آن را خداوند به خود اختصاص داده است.


منابع :


دلائل الإمامة: 414 ح 10، مدینة المعاجز: 445/7 ذیل ح 27، بصائر الدرجات: 211 ح3 ، تفسیر برهان : 203/3 ح3، کشف الغمّة: 385/2، بحار الأنوار : 176/50 سطر 9، مناقب ابن شهراشوب: 406/4


بسم الله الرحمن الرحیم


معجزه آوردن پرنده بهشتی از عرش توسط امام هادی علیه السلام



 ابوجعفر محمّد بن جریر طبرى‏ رحمه الله در کتاب «دلائل الإمامه» از عمّار بن زید نقل کرده است که گفت:


    به امام هادى علیه السلام عرض کردم: آیا شما مى ‏توانید به آسمان بالا روید و چیزى با خود بیاورید که نمونه ‏اش در زمین نیست ؟


    تا این درخواست را نمودم ، دیدم امام علیه السلام در هوا بالا رفت و من به ایشان نگاه کردم تا از نظرم پنهان گردید، پس از مدّتى برگشت و با خود پرنده ‏اى طلائى آورد که در گوشهایش گوشواره ‏هاى طلا و در منقارش درّ گرانبهائى بود و مى‏ گفت :


    «لا اله إلاّ اللَّه ، محمّد رسول اللَّه ، علیّ ولیّ اللَّه»«خدایى جز خداوند یکتا نیست ، محمّد صلى الله علیه وآله وسلم فرستاده خداوند است ، و على ولىّ پروردگار است» .


امام علیه السلام فرمود: هذا طیر من طیور الجنّة .


این پرنده ‏اى از پرندگان بهشت است.


    سپس آن را رها کرد، و او بازگشت .


منابع :


 نوادر المعجزات: 185 ح3، دلائل الامامة: 413 ح5.



بسم الله الرحمن الرحیم


فضائل امام هادی علیه السلام


 راوندى‏ رحمه الله در کتاب «خرائج» مى‏ نویسد: روایت شده که ابو هاشم جعفرى(1) بعد از وفات حضرت رضا و فرزندش امام جواد علیه السلام خدمت امام هادى مى ‏رسید و زیاد به آن حضرت مراجعه مى‏ کرد، روزى عرض کرد: من وقتى از خدمت شما به بغداد مى ‏روم شوق دیدار شما را پیدا مى‏ کنم، گاهى نمى‏ توانم با کشتى سفر کنم، مرکبى هم جز همین بِرذون(2) ضعیف ندارم، از خدا بخواهید که مرا در راه زیارت شما تقویت فرماید.

    امام علیه السلام براى او دعا کرد و فرمود:

 قوّاک اللَّه یا أباهاشم ، وقوّى برذونک .

 خداوند به تو اى ابو هاشم و برذونت قوّت دهد .

    راوى گوید: بعد از دعاى آن حضرت ابوهاشم نماز صبح را در بغداد مى‏ خواند و با همان مرکب براه مى‏ افتاد و نزدیک ظهر به سامراء مى‏ رسید(3) دوباره اگر مى‏ خواست همان روز به بغداد بر مى ‏گشت و این از عجیب‏ ترین دلایل و معجزاتى بود که از آن امام علیه السلام مشاهده شد .(4)

پی نوشت :

1) او داود بن قاسم بن اسحاق بن عبداللَّه بن جعفر بن ابى طالب است .

    نجاشى در کتاب رجال خود ص 156 رقم 411 فرموده است : ابوهاشم مقام و مرتبه والایى نزد ائمه طاهرین علیهم السلام داشت ، و از ثقات است که به خبرش اطمینان حاصل‏ مى‏ شود ، و شیخ رحمه الله در «فهرست» فرموده است : ابوهاشم از ائمّه علیهم السلام پنج امام بزرگوار - از حضرت رضا علیه السلام تا حضرت صاحب الأمر ارواحنا فداه - را درک کرده است .

2) برذون نوعى چهارپا است که از اسب ضعیفتر و از الاغ در راه‏ رفتن تواناتر است، ظاهراً به آن یابو گفته مى‏ شود.

3) فاصله بین سامراء و بغداد ، سى فرسخ است .

4) الخرائج: 672/2 ح1، إعلام الورى: 361، مناقب ابن شهراشوب: 409/4 ، بحار الأنوار : 137/50 ح 21، إثبات الهداة: 437/3 ح 33 ، مدینة المعاجز : 454/7 ح 37 .

بسم الله الرحمن الرحیم


فضائل امام هادی علیه السلام


بن شهر آشوب رحمه الله در کتاب «مناقب» و قطب راوندى رحمه الله در کتاب «خرائج» از ابوهاشم جعفرى نقل کرده‏ اند که گفت:

    خدمت امام هادى علیه السلام شرفیاب شدم، آن حضرت با من به زبان هندى سخن گفت، و من نتوانستم به خوبى پاسخ دهم در پیش روى آن حضرت سطل کوچکى بود که پر از سنگریزه بود.

    امام علیه السلام یکى از آن سنگریزه ‏ها را برداشت و در دهان مبارک خود نهاد و قدرى آن را مکید، و سپس آن را به من مرحمت فرمود و من آن را در دهانم گذاشتم، بخدا قسم از نزد آن حضرت برنخاستم مگر اینکه با هفتاد و سه لغت مى توانستم سخن بگویم که یکى از آنها هندى بود.(1)

پی نوشت :

4) الخرائج: 673/2 ح2، مناقب ابن شهراشوب: 408/4، إعلام الورى: 360 ، بحار الأنوار : 136/50 ح 17، کشف الغمّة: 397/2، مدینة المعاجز: 451/7 ح 34 .


بسم الله الرحمن الرحیم


فضائل امام هادی علیه السلام


صفّار رحمه الله در کتاب «بصائر الدرجات» از صالح بن سعید نقل کرده است که گفت:

    خدمت حضرت هادى علیه السلام رسیدم هنگامى که متوکّل آن حضرت را به سامراء دعوت کرده بود و در جاى نامناسبى منزل داده بود - به آن حضرت عرض کردم: فدایت شوم، اینها در همه امور قصد دارند نور فروزان شما را خاموش کنند و در حق شما کوتاهى کنند تا آنجا که شما را در این کاروانسراى بسیار زشت که جاى فقیران و فرومایگان مى ‏باشد ساکن نموده ‏اند.

 امام علیه السلام فرمود: تو در این پایه از معرفت ما هستى و خیال مى‏ کنى این امور از قدر و منزلت ما مى ‏کاهد.

 سپس با دست اشاره نمود و فرمود : نگاه کن چه مى‏ بینى؟

    چون نگاه کردم باغ‏هاى زیبا منظر و پر طراوتى مشاهده کردم که در آن زنان نیکوکار خوش‏بو و نونهالانى که همچون مرواریدى در پوشش بودند، و پرندگان زیبا و آهوهاى خوش خط و خال و نهرهاى جارى وجود داشت، دیدن این منظره مرا به حیرت انداخت و چشمانم را خیره نمود.

 امام علیه السلام فرمود: حیث کنّا فهذا لنا عتید ولسنا فی خان الصعالیک .

 ما هر کجا باشیم چنین موقعیتى داریم و در حقیقت در «خان صعالیک» که جایگاه فقیران و فرومایگان است نخواهیم بود.(1)


پی نوشت :


1) بصائر الدرجات: 406 ح 7، کافى : 498/1 ح2، إعلام الورى: 365، بحار الأنوار : 132/50 ح 15  و علاّمه بزرگوار مجلسى رحمه الله شرح طولانى در ذیل این حدیث بیان فرموده است ، به آنجا مراجعه کنید . مناقب ابن شهراشوب : 411/4 ، کشف الغمّة: 383/2، مدینة المعاجز: 421/7 ح4، الإختصاص: 324، الإرشاد: 324.


منبع :

کتاب قطره ای دریای فضائل اهل بیت علیهم السلام

جلد اول

بخش مناقب امام هادی علیه السلام

روایت دوم

بسم الله الرحمن الرحیم


فضائل امام هادی علیهم السلام


کلینى ‏رحمه الله در کتاب «کافى» از اسحاق جلاّب(1) نقل کرده است که گفت: براى حضرت هادى علیه السلام گوسفندان زیادى خریدارى کرده بودم، روزى مرا طلبید و وارد اصطبل نمود، و آن به محل وسیعى که نمى ‏شناختم متّصل بود من گوسفندان را طبق دستورى که حضرت مى ‏فرمود بین اشخاص پخش مى ‏کردم، از آن جمله براى حضرت ابوجعفر و مادرش و دیگر بستگان او به امر آن حضرت بردم ، سپس اجازه خواستم که به بغداد نزد پدرم برگردم و آن هنگام روز ترویه (هشتم ذیحجه) بود، آن حضرت برایم نوشت :

 تقیم غداً عندنا ثمّ تنصرف.

 فردا را نزد ما بمان و بعد از آن برگرد.

 من روز عرفه (نهم ذیحجه) را نزد ایشان ماندم و شب عید قربان را در آنجا بیتوته نمودم، هنگام سحر نزد من آمد و فرمود: اى اسحاق برخیز.

    من از جا برخاستم، و همینکه چشم گشودم ناگهان خود را در بغداد کنار خانه ‏ام دیدم، خدمت پدرم رسیدم و دوستانم به دیدن من آمدند، به آنها گفتم عرفه در عسکر بودم و عید را در بغداد گذراندم.(2)


پی نوشت :

1) جلاّب اصطلاحاً به کسى گفته مى‏ شود که گوسفند و مانند آن را در محلّى مى‏ خرد و براى فروختن به محلّ دیگرى روانه مى‏ سازد .

2) الکافى : 498/1 ح3، بصائرالدرجات: 406 ح6، بحار الأنوار : 132/50 ح 14، مناقب ابن شهراشوب: 411/4، الإختصاص: 325.


منبع :

کتاب قطره ای از دریای فضائل اهل بیت علیهم السلام

جلد اول

بخش مناقب امام هادی علیهم السلام

روایت اول